یلدا و نوروز92
سلام به همه ی دوستان و نی نی وبلاگیهای عزیزسال نو مبارکتون باشه انشاءالله سال خوبی رو پیش رو داشته باشین
سلااااااااااممم به دخملم ,قند عسلم ,آبنباتـــــــــــــــم , خوشمزه ی مامانی عیدت مباررررررررررک قربونت برم من ,زندگــــــــــــــــــــــــي
اولین عید نوروز رو تجربه کردی گل من , ایشالا همیشه زندگیت تازه و پر از نشاط باشه
برای من و بابا این عید کلی فرق داشت چقدر پر هیجان بود اینقدر مشغول شما بودیم که یه دقیقه مونده به سال تحویل پای سفره هفت سین نشستیم و تو اون چند لحظه کلی دعا کردیم
دعا کردیم تنت سلامت باشه و سال خوبی داشته باشی و خدا هم به ما کمک کنه بتونیم مواظب شما باشیم....
عزیز دلم هر سال هفت سینمون یه چیزی کم داشت اما امسال خدا به ما لطف کرد و شما رو به ما داد تا هفت سینمون پر از برکت بشه


همون روز رفتیم دیدن مامان حاجی و بعدش دیدن مادر بزرگ من که خاله اینها براش تولد 70 سالگیشو جشن گرفته بودن و خلاصه حسابی غافلگیر شده بود و خوشحال از اینکه همه ی بچه هاشو نوه هاش بجز مامان مهری و خاله مرضیه و دایی مهدی و دایی منصور و خاله محبوبه همه دورش بودن
اونجا همه برای بغل کردنت در تلاش بودن که فقط آجی ثریا (دختر خاله من ) تونست نگهت داره

بعد از چند روز عید دیدنی راهیه خرم آباد شدیـــــــــــــــــــممممم....
بقیه در ادامه>>>>>

شب رسیدیم خرم آباد دست بر قضا همه ی عمه ها و عموها اومده بودن بجز عمه عفت که تهران بود و هنوز نیومده بودن اون شب همه رو دیدیم و اونایی هم که نیومده بودن بافرداش رفتیم دیدنشون که بازم چندتاشون نبودن ....
یه روز ناهار رو به اتفاق خاله مرضیه اینا که از قبل عید رفته بودن اونجا بردیم بیرون و کلی خوش گذروندیم و شما هم حسابی حالشو بردی قرررررربونت برم
از خرم آباد که برگشتیم خاله مرضیه و آجی ثنا و ثمین جون و بابا رضاشون و دایی منصور همراهمون بودن البته اونا با ماشین خودشون تو راه یه ترافیک وحشتناکی بود که 9 ساعت راه نیم ساعته رو طی کردیم
بمیرم برات خیلی گرمت شده بود و نمیتونستم پنجره رو پایین بکشم بخاطر دود ماشینها کولر هم نمیشد روشن کنیم چون بنزین ماشین ته کشیده بود خلاصه بالاخره نیمه شب رسیدیم
چند روز بعدش داداش امین (پسر عمه ی بنده ) و خانومشون زهرا جون اومدن دزفول با هم رفتیم دریاچه که پشت سد دز هست و فرداش رفتیم شوشتر دیدن آبشارهای اونجا
داداش امین خیلی دوست بره کنار رودخونه دزفول اما وقت کم اومدیم و شب شام رو بردیم پارک و از اونطرف هم رفتیم اندیمشک که برگردن اما ماشین گیرشون نیومد و صبح فرداش رفتن اون دو روز خیلی به ما خوش گذشت کاش وقت بیشتری داشتیم تا جاهای مختلف و دیدنی شهرمون رو نشونشون میدادیم
اما سیزده بدر که رفتیم باغ خاله اشرف و شما گرمت شده بود و گریه میکردی مجبور شدم تو ساختمون بمونم و شما رو لخت کنم و باد بزنم تا خنک بشی
قررررررربووونت برم مامانی همونجا بود که خاله اشرف با یه حرکت شما رو دمر کرد و شما هم بدت نیومد و دلت میخواست همونجوری بمونی
با فرداش بازم رو شیمک بابایی دمر خوابیدی و از خوشحالی جیغ میزدی:-*:-*
عکسهاشو همه میذارم تو گالری عکسهای 4 ماهگیت خوشگل مامان





یلدا و نوروز92
